![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
86/11/25ساعت توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
86/09/18ساعت توسط |
|
|
شب، تار شب، بيدار شب، سرشار است. زيباتر شبي براي مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجري به من دهد. *** شب، سراسر شب، يك سر ازحماسه درياي بهانه جو بيخواب مانده است.
درياي خالي درياي بي نوا ... *** جنگل سالخورده به سنگيني نفسي كشيد و جنبشي كرد و مرغي كه از كرانه ماسه پوشيده پر كشيده بود غريو كشان به تالاب تيره گون در نشست. تالاب تاريك سبك از خواب بر آمد و با لالاي بي سكون درياي بيهوده باز به خوابي بي رؤيا فرو شد... *** جنگل با ناله و حماسه بيگانه است و زخم تر را با لعاب سبز خزه فرو مي پوشد.
حماسه دريا از وحشت سكون و سكوت است. *** شب تار است شب بيمار ست از غريو درياي وحشت زده بيدار است شب از سايه ها و غريو دريا سر شار است، زيبا تر شبي براي دوست داشتن.
با چشمان تو مرا به الماس ستاره هاي نيازي نيست، با آسمان بگو.
|
|
+ نوشته شده در
86/07/16ساعت توسط |
|
|
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن
وشي هاي الكي ، عده هاي دروغكي عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي
ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن
به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
|
|
+ نوشته شده در
86/05/07ساعت توسط |
|
|
زندگی سر گذشت در گذشت آرزوهاست
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن
و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،
کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن
و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
|
|
+ نوشته شده در
86/04/28ساعت توسط |
|
|
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است...
کوه ناهموار را هموار کردن شکل نیست حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است ... بار حمالان به دوش خود کشیدن رنج نیست زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است ... دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردم رو شناختی دل من تا به کی سراپا حقیقتی تا به کی خراب محبتی همنشین این اون شدی خسته و پریشون شدی دشت بخت تو کویر شده مرغ آرزوت اسیر شده روبروت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری این دل من زندگی رو باختی دل من مردم رو شناختی دل من در به در هميشگي كولي صد ساله منم خاك تمام جاده هاست جامه ی كهنه تنم هزار راه رفته ام هزار زخم خورده ام تا تو مرا زنده كني هزار بار مرده ام شب از سرم گذشته بود در شب من شعله زدي براي تطهير تنم صاعقه وار آمده اي قلندرم قلندرم گمشده ی در به درم فرو تر از خاك زمين از آسمان فراترم قلندرانه سوختم لب از گلايه دوختم برهنگي خريدمو خر قه ی تن فروختم هوا شدي نفس شدم تيشه زدي ريشه شدم آب شدي عطش شدم سنگ زدي شيشه شدم قلندرم قلندرم .......................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/16ساعت توسط |
|
|
عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته که صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت بجای حجله بخت برام زندون غم ساخت بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو زغم ویرون ببینه چشام برقی نداره زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته دلم میخواد یه روزی بعد سالها پرستوی سعادت رو ببینی نمیخوام بیش از این تو صورت من نشون یاس ووحشت رو ببینی دلم میخواد یه روزی فارغ از غم تبسم روی لبهامون بشینه شاید اونروزدوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه
|
|
+ نوشته شده در
86/04/10ساعت توسط |
|
|
بزن باران / بزن اکنون/ که اکنون فصل مرگ است
بزن بر سنگ سخت سینه من / بزن تا آب گردد کینه من بزن بر مرگزار سینه من / بزن بر شاخه اندیشه من /بزن من تیره ام / پاکم کن از درد بزن باران/ بزن بر غصه من/بزن بر ریشه اندیشه من/ بزن باران/ بزن ، این قصه آغازی ندارد/بزن ، این غصه پایانی ندارد منم قصه/ منم غصه/ منم درد بزن باران/ بزن من بی قرارم / من از نامردمی ها بی غبارم /شرابم خالصم/آبم زلالم بزن باران/بزن تا گل بروید / بزن تا سنگ هم از عشق گوید بزن تا از زمین خورشید روید/بزن تا آسمان تفسیر گردد بزن تا خوابها تعبیر گردد/ بزن تا قصه دلتنگی ما/ رفیع قله تدبیر گردد بزن باران/ خجالت می کشی باز؟/بزن،اینجا کسی فکر کسی نیست بزن تا سیلی از ماتم ببارم /بزن تا از غم عشقم ببارم بزن باران/ بزن دست خودم نیست بزن باران/ بزن دست دلم نیست بزن باران / بزن دست تو هم نیست
|
|
+ نوشته شده در
86/03/26ساعت توسط |
|
|
عشق یعنی اشک توبه در قنوت خواندنش با نام غفارالذنوب عشق یعنی چشمها هم در رکوع شرمگین از نام ستارالعیوب عشق یعنی سر سجود و دل سجود ذکر یا رب یا رب از عمق وجود عشق یعنی لحظه ناب دعا التماس دیدن رخسار یار
|
|
+ نوشته شده در
86/03/21ساعت توسط |
|
|
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته بزن تار و بزن تار بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار بزن تار و بزن تار برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن واسه هرکی که آسون نیست برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی بجز دل کندن از جون نیست برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم بزن تار و بزن تار ....... |
|
+ نوشته شده در
86/03/16ساعت توسط |
|
|
خانه ام بی آتش ، دست هایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس ، زیر رگبار نگاهی هرزه اگر اینگونه ای آری بنویس ، آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند گل پرپر شده را زیبایی ست ؟ می توانی تو بیا ، این قلم ، این کاغذ بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس قسمت می دهم امّا به قلم ، از خدا ، از چراگاه هوس ، از خیانت ، بنویس از کمر بـیـد شکـسته ، آری از سکـوت شب و یک پنجره ی ساکـت و بـسته ، از من " آنکـه اینگـونه به امّـید سبب ساز نـشـسته" از خود "هـر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکـش"
( صحنه ی پـیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ... ) حمله ی خفاشان ، مردن گـنجشکان جرأتش را داری کـه بـبـینی قلمت می شکـند ؟ کاغـذت می سوزد ؟ طاقـتش را داری کـه بـبـینی و نگـویی از حق ؟ گـفـتن واژه ی حق سنگـین است می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ این همه مورد خوب................ |
|
+ نوشته شده در
86/03/13ساعت توسط |
|
|
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود قرن ما شاعر اگر داشت كه كبوتر با كبوتر باز با باز، نبود شعار پرواز وای بر ما كه تصور كرديم عشق را بايد كشت در چنين قرنی كه دانش حاكم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگی است، درماندگی است، شرمندگی است قرن، قرن آتش نيست قرن يك هوای تازه است فكرها را شست و شويی لازم است گم شديم گر در ميان خويشتن، جست و جويی لازم است نازنين ها از سياهی تا سفيدی را سفر بايد كنيم ... |
|
+ نوشته شده در
86/03/08ساعت توسط |
|
|
اشكي دگرندارم خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم دل به كسي نبندد گوشي كه بشنود كو اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دوا ندارد ازعشق نااميدم تاكي دلم بسوزد گويي غم تو با من همزاد و جفت وجوراست درآسمان قلبم ديگرستاره اي نيست تنها دعاي اين دل يك مرگ سوت وكوراست |
|
+ نوشته شده در
86/03/05ساعت توسط |
|
|
نياز و تو خودم كشتم كه هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي كه هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلويم كه دردم را نمي گويم به زير ضربه هاي غم نيفتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي دلت را آشيانم كن من آن نشكستني هستم بيا و امتحانم كن |
|
+ نوشته شده در
86/03/01ساعت توسط |
|
|
+ نوشته شده در
86/02/19ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
افسوس ما خوشبخت و آرامیم
افسوس ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت زیرا دوست میداریم دلتنگ زیرا عشق نفرینست |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه |
| پیوندها |
|
آلودگی ذهن من دلنا پارادایس نابخشوده سفیر مهرنوش ضد دختر جنبه داشته باشیم دلبران عاشق مرکز دانلود سرگرمی تحلیل و پیشنهاد و بیان نقطه نظر شخصی تک چین رهگذر انتظار dr-hannibal1930 رز زرد |
|
RSS
|